حروف مقطعه قرآن چهارده حرف از حروف الفبای عربی هستند که در علم حروف به آنها حروف نورانی گفته می شود. اگر مکررات آنها را حذف کنیم این جمله درست می شود؛
صراط علی حق نمسکه. یعنی راه علی حق است طی می کنیم آن را.
حروف مقطعه قرآن چهارده حرف از حروف الفبای عربی هستند که در علم حروف به آنها حروف نورانی گفته می شود. اگر مکررات آنها را حذف کنیم این جمله درست می شود؛
صراط علی حق نمسکه. یعنی راه علی حق است طی می کنیم آن را.

نقل است که میرابوالقاسم فندرسکى در ایام سیاحت به یکى از ولایات کفّار رسید و با اهل آنجا از هر نوع گفتگو و مخالطه نمود.
روزى جمعى از اهل آن ولایت گفتند: از جمله امورى که دلالت بر حقیّت مذهب ما و بطلان مذهب شما مىکند آن است که معابد و کلیساى ما که حال قریب به دوهزار سال یا سه هزار سال است که بنا شده و مطلقاً اثر خرابى و سستى در آن راه نیافته و اکثر مساجد شما به صدسال باقى نمىماند و خراب مىشود و نظر بر اینکه حقیقت هر چیزى حافظ آنست پس مذهب ما برحقّ است.
سید در جواب گفته: که بقاى معابد شما و خراب شدن معابد ما نه باین سبب است بلکه به جهت آن است که نظر به اینکه در مسجد ما عبادات صحیحه بجا آورده مىشود و طاعت پروردگار در آنجا مىشود، و نام آفریدگار عظیم در آنجا مذکور مىشود بناء طاقت احتمال آن را ندارد و باین جهة خراب مىشود و امّا معابد شما نظر بر اینکه از اینها خالیست و بعضى از اعمال فاسده و باطله در آن بعمل مىآید باین جهت فتورى در آن بهم نمىرسد و اگر نه بجهت این عبادات مىبود مساجد ما بیش از معابد شما و کنایس شما باقى مىماند و اگر عبادات ما و نام پروردگار ما در معابد شما برده شود لحظهاى طاقت احتمال آنرا ندارد و خراب مىشود.
گفتند: امتحان این امریست سهل تو بیا و داخل در معابد ما شو، و در آنجا طریق خود عبادتى کن تا صدق و کذب قول تو معلوم شود.
سیّد قبول نمود، توکّل بر پروردگار نموده استمداد از ارواح طیّبه اجداد طاهرین خود جسته وضو ساخته و رفت در کنیسه اعظم ایشان که در نهایت استحکام و متانت ساخته بودند و قریب به دو سه هزار سال بود که مطلقاً اثر فتور و سستى در آن بهم نرسیده بود، و جمعى کثیر از اهل آن ولایت بنظاره حاضر شدند و سیّد بعداز داخل شدن اذان و اقامه گفته مشغول نماز شد. و بعد از نیّت یکمرتبه دست را به جهت تکبیرةالاحرام بلند کرد و به آواز بلند گفت اللّهاکبر و از کنیسه بیرون دوید فىالفور سقف کنیسه فرود آمده دیوارهاى آن برهم ریختند.
..............................
خزائن نراقی صفحه 48

خداى متعال در آیه 69 سوره «نساء» مى فرماید: (وَ مَنْ یُطِعِ اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ).
«کسى که مطیع خدا و رسول او باشد (در رستاخیز) همنشین کسانى خواهد بود که خدا نعمت خود را بر آنان تمام کرده است»
آن گاه در توضیح این جمله و بیان کسانى که خداوند نعمت خویش را بر آنها تمام کرده است، به چهار طایفه اشاره مى کند، که در واقع ارکان چهارگانه این موضوع هستند، یعنى «پیامبران، راستگویان، شهیدان و صالحان و اینان رفیق هاى خوبى هستند» (مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفیقاً).
بنابراین، گروه هاى چهارگانه عبارتند از:
1 ـ «انبیاء» و پیامبران خدای متعال (مِنَ النَّبِیِّینَ).
2 ـ «راستگویان»، هم در سخن و هم در عمل و کردار (وَ الصِّدِّیقینَ).
در بعضى از روایات «صدّیق» به على(علیه السلام) و امامان اهل بیت(علیهم السلام) تفسیر شده است که بالاترین مصداق "راستگویان" آنها هستند.
3 ـ «شهداء» که در راه دین جان خود را فدا کرده اند. (وَ الشُّهَداءِ).
4 ـ «صالحان» و شایستگان در گفتار و کردار (وَ الصّالِحینَ).
نکته مهم این است که توهم نشود که معاشرت مومنان با این گروه های چهارگانه به این معنا است که آنها در یک مقام و رتبه قرار داشته باشند، بلکه در عین معاشرت و با هم بودن هر کدام از این طوایف قدر و منزلت و مرتبه خود را داراست.
پس اگر شما هم پیرو دین مبین اسلام هستید و در راه اطاعت خدای متعال قدم بر می دارید خود را آماده همنشینی و مصاحبت با این افراد کنید.

وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذینَ اعْتَدَوْا مِنْکُمْ فِی السَّبْتِ فَقُلْنا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خاسِئینَ (بقره 65)
حتما از حال کسانى از شما، که در روز شنبه نافرمانى و گناه کردند، آگاه شدهاید! ما به آنها گفتیم: «به صورت بوزینههایى طردشده درآیید!»
مسخ انسان در دنیا به این معنا که خدای متعال انسان را به صورت حیوان در بیاورد، در این آیه مورد اشاره قرار گرفته است. اما علما در فهم معنای این آیه بر دو دسته اند؛ گروهی عقیده دارند که منظور مسخ معنوی است نه مسخ صوری و ظاهری نظیر ایات " کمثل الحمار" و " کالانعام" گروهی هم معتقدند که همین ظاهر آیه به ما می فهماند منظور مسخ ظاهری است.
در بحارالانوار روایتی هست که قول دوم را تقویت می کند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: خداوند هفتصد امت را در تاریخ به خاطر کفرشان، تغییر چهره داده و به سیزده نوع حیوان تبدیل شده اند. ) بحار جلد 14 صفحه 787)
اما مسخ در قیامت مورد اختلاف نیست و همه عقیده دارند که در قیامت صورت باطنی اعمال انسان آشکار خواهد شد و در برخی احادیث برخی از این صورت ها گفته شده است؛
شایعه سازان به صورت میمون
حرام خواران به صورت خوک
رباخوران واژگونه
قاضی ناحق، کور
خودخواهان مغرور، کر و لال
عالم بی عمل، در حال جویدن زبان خود
آزار دهنده همسایه، دست و پا بریده
خبرچین، آویخته به شاخه های آتش
عیاشان، بدبوتر از مردار
مستکبران، در پوششی از آتش

مدتی بود که توجهم جلب شده بود به تعداد کامنت های وبلاگ هایی که در بلاگفا هستند و از تعداد زیاد کامنت هایی که به مطالب گذاشته می شد تعجب می کردم. یک مطلبی که از لحاظ محتوایی در سطح بسیار پایینی قرار دارد گاهی مشاهده میشه صد - صدوپنجاه کامنت براش گذاشته شده.
همیشه این سوال برام بود که چرا پارسی بلاگ اینطور نیست و در بین کاربرانش نظردهی به مطالب خوب رواج نداره.
برای اینکه بیشتر در جزئیات کار قرار بگیرم، یک وبلاگ تو بلاگفا ساختم و شروع کردم به نوشتن خاطرات روزانه و اخر هر مطلبی هم یک حدیثی یا آیه ای ضمیمه می کردم.
طی نزدیک به یک ماه فعالیت چند تا تجربه خوب درباره این سیستم به دست آوردم که بیان می کنم؛
1- محیط بلاگفا علی رغم دیدگاه برخی، محیط غیر مذهبی نیست و وبلاگ های خوب و ارزشی زیادی دارد.
2- بچه های مذهبی خیلی با هم صمیمی هستند و مطالب وبلاگ یکدیگر را پیگیری می کنند و برای هم کامنت های سازنده می گذارند.
3- قابلیت های سیستم بلاگفا نسبت به پارسی بلاگ به قدری ضعیف است که اصلا قابل مقایسه نیست. در میان نقطه ضعفها، از همه مهم تر اینکه امکان پاسخ دهی به کامنت ها در بلاگفا طوری است که باید کامنت فرد را ویرایش کنید و پاسخ خود را در زیر کامنت او بنویسید که اکثر افراد به جای این کار ترجیح می دهند به وبلاگ فرد کامنتر بروند و در آنجا هم نظر بدهند و هم پاسخ او را بدهند که این یکی از عوامل زیاد شدن کامنت هاست.
در پارسی بلاگ به راحتی پاسخ افراد را زیر کامنت خودشان می دهیم و همین باعث ایجاد بحث و گفتگوهای سازنده در کامنت ها می شود.
4- افرادی می آیند کامنت می گذارند و درخواست تبادل لینک می کنند. چون امکان تبادل لینک به این راحتی که در پارسی بلاگ میسر است آنجا نیست.
5- افرادی هستند که اصلا مطلب را نمی خوانند، کامنت می گذارند که "به به ! چه عالی بود". یا "مطلبت خوب بود به منم سر بزن" یا حتی برخی می آیند و یک شعر یا یک مطلب کاملا نامربوط که قبلا آماده کردند برای وبلاگ های مختلف کپی پیست می کنند و جالب است که توقع دارند شما هم به وبلاگ آنها بروید و برایشان کامنت بگذارید!
در نهایت بعد از این مدت کوتاه، تصمیم گرفتم به خانه خودم در پارسی بلاگ بازگردم و هوس سفر از این سیستم پیشرفته را از سرم بیندازم.

الان از مسجد جمکران برگشتم. یک مادر و دختری تو حیاط مسجد اومدند نزدیک و ازم استخاره خواستند. سه تا اخلاص خوندم و سه تا صلوات فرستادم و قرآن رو باز کردم. بد اومد. گفتند حاج آقا بی زحمت یکی دیگه! یه بار دیگه باز کردم، بازم بد اومد.
مادر: حاج آقا یک سوالی هم ازتون داشتم. این دو تا استخاره برای ازدواج همین دخترم بود. یک پسری از بچه های محل اومده خواستگاریش اما 17 سال بیشتر نداره من راضی نیستم اما دخترم خیلی دوسش داره. از طرفی رفته بودیم یک جشن عروسی، برادر همین پسره دخترمو دیده و خوشش اومده، اونم اومده خواستگاری، من به اون راضیم!
من: این برادره چند سالشه؟
- 28 سال
- دختر شما چند سالشه؟
- 15... !
- این پسره میدونه برادرش هم دختر شما رو میخواد؟
- آره میدونه، اتفاقا سر دختر من با هم دعوا دارند!
- خب یکی 17 سالشه که فقط دو سال از دختر شما بزرگتره، اون یکی هم 28 سالشه و 13 سال بزرگتره. شما چطور می خواهید دخترتون رو بدید به اینا.
- آخه این بزگتره خیلی پسر خوبیه. امتحانش هم کردیم، الحمدلله از امتحان سربلند بیرون اومده!
- امتحان؟! چه امتحانی؟
- آره یک دختری رو با آرایش آنچنانی فرستادیم تو مغازه ش. اما اون اصلا بهش توجهی نکرد؟
- عجب! حالا دخترتون نظرش چیه؟
- براش فرقی نمی کنه! میگه هرکدوم باشه من ازدواج می کنم!
- خانم محترم! نظر من نسبت به ازدواج دختر شما تو این سن و سال مثبت نیست. یک چند سالی صبر کنید تا دخترتون بزرگتر باشه و درک صحیحی از ازدواج و تشکیل خانواده پیدا کنه.
هر دو تاشون ول کن من نبودند و هی اصرار می کردند که حاج آقا اشکالش چیه و ... !
برای اینکه هم ناراحت نشوند و هم زودتر برم به کارم برسم، گفتم بهتره برید با یک روحانی خبره و مشاور ازدواج و اینها مشورت کنید. منو ببخشید بیشتر از این نمیتونم راهنمایی کنم.
.........................................................................
سوره نور آیه 26 : زنان ناپاک لایق مردان ناپاک هستند و مردان ناپاک نیز لایق زنان ناپاک و زنان پاکدامن شایسته مردان پاکدامن و مردان پاکدامن نیز شایسته زنان پاکدامن هستند، آنها از آنچه (تهمت زنا) در بارهشان مىگویند برکنارند. براى آنها آمرزش و رزقى کریمانه خواهد بود. (26)

با وجود اینکه رسانه ها خیلی روی اعتیاد اینترنتی مانور می دهند و سعی می کنند جوانان رو از زیاده روی در استفاده از اینترنت بر حذر بدارند، به نظر می رسه که استفاده از اینترنت در جامعه امروزی به قدری ضرورت داره که نمیشه ازش صرف نظر کرد.
اما همه ما کم و بیش با ضررهای استفاده از اینترنت اشنا هستیم. من چند مورد از موارد اصلی آفات اینترنت رو عرض می کنم و فکر می کنم اگه مراقب این چند مورد باشیم در کل استفاده از اینترنت چیز خوبی باشه.
1- اعتیاد شدید نداشته باشیم. طوری نباشه که همه وقتمون رو صرف وبگردی کنیم و توجه نکنیم که در همون وقت چه کارهای مفیدتری می تونستیم انجام بدیم. بعد از هر بار استفاده یک ارزیابی بکنیم ببینیم واقعا چقدر چیز یاد گرفتیم و ایا نمی شد استفاده بهتری از این فرصت کرد.
2- تنبل نشویم. عادت نکنیم هر تحقیقی که استادمون از ما خواست بریم تو گوگل جستجو کنیم و با کپی پیست برداریم ببریم و نمره بگیریم!
3- با کتاب قطع رابطه نکنیم. فکر می کنم همه ما این نکته رو لمس کردیم که استفاده از اینترنت میل و رغبتمون رو برای مطالعه کتاب ازمون گرفته.
4- هویت اصلی خودمون رو گم نکنیم. با ساختن چند ایمیل و چند وبلاگ و هویت های مجازی مختلف باعث نشیم که اضطراب و استرس پیدا کنیم. دنبال مچ گیری از دیگران نباشیم و همون شخصیت ثابت و حقیقی خودمون رو تو اینترنت به نمایش بزاریم. همونطور که مطلب می نویسیم برای دیگران که " نقابت را بردار" و "خودت باش" و از همه انتظار داریم که ما رو فریب ندهند، این جملات را خطاب به خودمون هم بگیم و بدونیم که دیگران هم از ما همین انتظار رو دارند. پس خدای متعال رو ناظر بر اعمالمون ببینیم و مجازی بودن محیط گولمون نزنه که اینجا در دسترس خدا نیست!

دوره قبلی انتخابات مجلس مقام معظم رهبری یک سخنرانی ایراد فرمودند و در آن معیارهای اصلح را از دیدگاه مبارک خودشان ارائه فرمودند. همان موقع من تیتر و عنوان مباحث را در یک فیش یادداشت کردم ولی تا کنون به کارم نیامده بود. امروز بطور اتفاقی این تکه کاغذ را در میان جزوات پراکنده ام دیدم و با توجه به تناسب زمانی و نزدیک شدن ایام انتخابات، این موارد را در اینجا می نویسم تا ان شاء الله با استفاده از آنها، به افرادی رأی بدهیم که مومن و دلسوز و کارشناس باشند و به جامعه اسلامی بهتر بتوانند خدمت کنند.
1- ایمان، اخلاص و امانت داری
2- دردشناس ترین نسبت به نیازهای مردم
3- کارآمد، دلسوز و شجاع
4- به فکر دین و فرهنگ و معیشت مردم بودن
5- زنده کننده شعارهای انقلاب
6- آماده حضور در میدان های انقلاب

آراسته بودن یکی از خصوصیات انسان های مومن است؛ اما توجه به این نکته ضروری است که از نظر اسلام، آراسته بودن زن و مرد متفاوت است و خدای متعال با توجه به روحیات و تفاوت احساسات در زن و مرد، در آراستگی آنها هم تفاوت قائل شده است؛
برای نمونه پیامبر اکرم درباره کوتاه کردن ناخن به مردان توصیه می فرماید: قصّوا اضافیرکم (ناخن های خود را کوتاه کنید) اما به زنان می فرماید: اترکن فانه ازین لکم (ناخن ها را بلند نگه دارید چون برای زن زینت است)
درباره سایر لوازم آرایش نیز تفاوت هایی در دستورها به زنان و مردان مشاهده می شود؛ مانند نحوه به کارگیری روغن( امروزه انواع کرم ها به جای روغن های ان زمان مورد استفاده زنان قرار می گیرد) میزان کوتاه کردن موی سر و ...
البته تفاوت در آراستگی زن و مرد در مستحبات خلاصه نمی شود؛ بلکه در پاره ای موارد حکم حرمت وجود دارد. مثلا استفاده از طلا برای مردان حرام است اما همین عمل برای زنان جایز بلکه مستحب است.
استفاده از طلا برای زنان انقدر اهمیت دارد که اگر زنی به اندازه شأن خودش طلا داشته باشید لازم نیست آنها را بفروشد و به حج برود ولو اینکه خیلی زیاد باشد و پول حج را کفایت کند.
استفاده از بوی خوش و عطریات برای مردان در بیرون از منزل مستحب است، اما برای زنان جایز نیست خود را ذر بیرون از خانه معطر کنند.
پوشیدن لباس های خوش رنگ در منزل برای زنان مستحب است و ثواب زیادی هم دارد اما بیرون از منزل برعکس. دین مبین اسلام آراستگی زنان را در حجاب و وقار آنها می داند نه در خودنمایی و عشوه در ملاء عام.

آیا می خواهید هر ساعتی که دوست داشتید از خواب بیدار شوید؟ البته بدون آنکه ساعت یا گوشی موبایل خود را کوک کنید!
در کتاب اصول کافی که اولین و معتبرترین کتاب حدیثی شیعه است درباره آیه آخر سوره مبارکه کهف روایت جالبی از امام صادق علیه السلام آمده است. ایشان فرموده اند: هر کس آیه آخر کهف را در وقت خواب بخواند، در هر ساعتی که بخواهد از خواب بیدار می شود.
(ما من عبد یقرأ آخر الکیف عند النومة الا تیقظ فى الساعة التى یرید. کافی جلد2 صفحه 540)
برخی از اهل دل با این دستور آسمانى، نیت ساعت بیداری مىکردند و حتى ساعت خود را هم به این وسیله میزان مىکردند.
آیه شریفه این آیه است:
